به نام آنکه جان را فکرت آموخت
چراغ دل به نور جان بر افـروخت
گـروههای اسـمی و مقـولههای میـانی
سیروس اویسی (1355ـ هرسین)
مدرس دانشگاه آزاد اسلامی کرمانشاه
چکیده
بحث گروههای اسمی و عناصر و اجزای تشکیل دهندهی این گروهها و نیز رابطهای که بین این اجزا برقرار است، از جمله مباحث مهم در دستور زبان است، که در کتب درسی دورهی متوسطه نیز به آن پرداخته شده است. اما از آنجاکه روابط بین اجزای گروه مراتبی دارد و این مراتب در کتب درسی به خوبی مورد بررسی قرار نگرفته و تبیین نشده است، لذا در این مقاله سعی شده برای تبیین بهتر روابط بین اجزای گروه اسمی راهحل مناسبی ارائه گردد. از طرف دیگر چارچوب مشخصی در رسم نمودار درختی گروههای اسمی وجود ندارد و دبیران این رشته، تا حدودی، با این مسأله برخورد سلیقهای دارند و هریک به شیوهی خود به رسم نمودار گروه اسمی میپردازند. در این مقاله سعی شده است که برای رسم نمودار گروه اسمی چارچوب مشخصی که بر یک نظریهی زبانشناسی استوار است ارائه شود، با توجه به نقشی که گروههای اسمی در دستور زبان دارند، اهمیت طرح این مقاله مشخص میگردد.
واژگان کلیدی
نظریه، گروه، مقوله، هسته، وابسته، نمودار درختی.
1ـ مقدمه
استفاده از نظریات جدید در تدوین کتابهای درسی زبان فارسیِ دورهی متوسطه، از جمله محاسنی است، که میتوان برای این کتابها برشمرد. «دستورهای سنتی بر بنیاد هیچ نظریهی عمومی زبان قرار نگرفتهاند. داشتن نظریهای دربارهی طبیعت و کارکرد زبان، به طور کلی، چون چراغی است که راه پژوهنده را در تجزیه و تحلیل ساختمانِ زبانی که مورد توجه اوست، روشن میکند و به کار او نظام عملی میبخشد»(باطنی، 1375، ص74). با مبنا قرار دادن نظریات جدید امکان خطا و لغزش به حداقل میرسد و مطالعه و پژوهش در این زمینه جهتدار و هدفمند میگردد؛ اما با این وجود، نباید از این نکته غافل بود، که یک نظریه به تنهایی نمیتواند، پاسخگوی امکانات متعدد و متنوع زبان باشد، بهطوریکه همهی جنبههای آن را توصیف کند. به همین خاطر برای رفع کمبودهای یک نظریه به ناچار باید از دیگر نظریات، که در واقع مکمل آن نظریه هستند، استفاده کرد و نقایص احتمالی آن را برطرف نمود.
نظریهی دستور ساختگرا، که در کتب درسی نظریهی مبنا است، علیرغم محاسن بسیاری که دارد در توصیف دقیق ویژگیهای زبان دارای معایبی است، که البته این اشکالات در نظریات متأخرتر، که به همین منظور طرح شدهاند، برطرف گردیده است، و جا دارد برای رفع و اصلاح این نقایص در کتب درسی زبان فارسی اقدام کرد.
از جمله ایراداتی که بر نظریهی دستور ساختگرا وارد است، میتوان به ضعف این نظریه در توصیف دقیق روابط بین اجزای گروههای اسمی اشاره کرد.
در یک گروه اسمی همهی وابستهها به یک نسبتِ مساوی با هسته در ارتباط نیستند، و علاوه بر دوری یا نزدیکی به هسته از نظر مراتب و درجهی وابستگی با هم متفاوتند، و این مسألهای است که در دستور ساختاری به آن توجه نشده است. در این مقاله سعی شده است، این مشکل بر اساس نظریهی نحوِ x تیره تبیین شود، و در جهت اصلاح آن مطابق با گروههای اسمی زبان فارسی،گامی برداشته شود.
2ـ گروه اسمی و مقولهی میانی
گروه اسمی از یک هسته و تعدادی وابسته تشکیل شده است، که در ساختمان واحد بالاتر از خود، یعنی جمله، جایگاه نهاد، مفعول، مسند و متمم را اشغال میکند. در هر گروه اسمی تعدادی وابسته وجود دارد، که پیش یا پس از هسته میآیند و حیطهی شمول معنایی هسته را مشخص میکنند، البته وجود وابسته اختیاری است. در برخی از گروههای اسمی وابستههای پیشین و پسین متعددی وجود دارد، و در برخی دیگر تعداد معدودی وابسته دیده میشود. توصیف روابط گروههایی که وابستههای کمتری دارند به نسبت از گروههایی که در ساختمان آنها وابستههای بیشتری بهکار رفته است، سادهتر و دقیقتر است. توصیف دقیق این روابط با رسم نمودار درختی به راحتی امکانپذیر است، و این مسألهای است که در این مقاله به آن پرداخته خواهد شد.
نظریهی نحوِx تیره که توسط چامسکی ارائه شد، با دستور ساختاری تا حدودی متفاوت است و پیروان این نظریه دو ایراد را بر دستور ساختاری وارد میدانند: یکی اینکه دستور ساختاری از لحاظ تعداد سطوح مقولههای نحوی، که بر پایهی آن استوار است، بسیار محدود میباشد، و دیگر، در دستور ساختاری تنها دو نوع مقوله در نظر گرفته میشود: مقولههای گروهی همچون: گروه اسمی، گروه فعلی، گروه حرف اضافهای، گروه صفتی، گروه قیدی و ... ؛ مقولههای واژگانی مانند: اسم، فعل، صفت، قید، حروف و ...(مشکوة الدینی،1376، ص242). در دستور ساختاری مقولههای میانی که کوچکتر از گروه و بزرگتر از واژه هستند در نظر گرفته نمیشود، و این در حالی است که نمونههای بسیاری در زبان و ادبیات وجود دارد که مقولههای میانی در آنها به کار رفته است.
از آنجا که روابط بین عناصر گروههای اسمی را با رسم نمودار درختی، بهتر میتوان تبیین و توجیه کرد، لذا توجه به مقولههای میانی در رسم نمودار کمک شایانی به تبیین بهتر این روابط میکند. با توجه به اینکه در دستور ساختگرا به مقولههای میانی توجه نشده است، به تبع این نظریه نمیتواند در رسم نمودار صحیح گروههای اسمی، مورد وثوق باشد. مثلاً به گروه اسمی زیر دقت کنید،
ـ آن خاطرات شیرین دوران تحصیل
در دستور ساختاری این گروه اسمی به صورت زیر توصیف میشود.
گروه اسمی
وابسته هسته وابسته وابسته وابسته
صفت اشاره اسم صفت بیانی مضافالیه مضافالیه
آن خاطراتِ شیرینِ دورانِ تحصیل
همانگونه که مشاهده میشود در گروه اسمی بالا مقولههایی همچون: «دوران تحصیل» و «خاطرات شیرین دوران تحصیل» وجود دارد، که در رسم نمودار مورد توجه قرار نگرفته است، و باعث شده است، که توصیف دقیقی از گروه ارائه نشود. «به این مقولهها که از گروه کوچکتر ولی از واژه بزرگتر هستند، مقولهی میانی گفته میشود.»( همان، ص243). این مقولهها هرچند در اینجا جزیی از یک گروه به شمار میآیند، اما میتوانند مستقلاً به صورت گروه به کار روند، پس باید توصیف دقیقتری از این گروه اسمی ارائه گردد، به نحوی که همهی روابط بین اجزای گروه، از جمله مقولههای میانی را نیز شامل شود.
این نقص در نمایش مقولههای میانی در نظریهی نحو x تیره به خوبی برطرف شده به نحوی که روابط پیچیدهی بین اجزای گروههای اسمی را به خوبی میتوان توصیف کرد. نمودار درختی نمونهی بالا را بر اساس توصیف مقولههای میانی در نظریهی نحو x تیره در زیر میآوریم.
ًاسم
وابسته ًاسم
هسته نقشنما وابسته نقشنما َاسم
صفت اشاره اسم صفت بیانی اسم وابسته نقشنما وابسته
مضافالیه نشانهی جمع مضافالیه
آن خاطرات ــِ شیرین ــِ دور ان ــِ تحصیل
همانگونه که در نمودار 2ـ2 میبینیم، مقولههای میانی در این نمودار به خوبی توصیف شدهاند و روابط بین اجزای گروه نیز بهطور دقیق مشخص شده است. برای هر مقولهی واژگانی ممکن است بیش از یک سطح گروهی وجود داشته باشد، که در رسم نمودار درختی باید به آن توجه داشت.
در چهارچوب نظریهی نحوx تیره برای مقولههای گوناگون سطوح ًx ، َx وx را میتوان تشخیص داد؛ در این نظریه x میتواند هریک از مقولههای واژگانی اسم، صفت، حرف اضافه و جز اینها باشد. بیشتر زبانشناسان، گروههایی با دو تیره، یک تیره و بدون تیره ازجمله: ًاسم، َاسم و اسم را تشخیص دادهاند، اما در مورد اینکه آیا این تعداد در مورد مقولههای گوناگون یکسان است یا نه، توافق ندارند.
توجه به مقولههای میانی سبب میشود که روابط بین اجزا بهتر تبیین شود، و این مسأله، نهتنها در رسم نمودار درختی به ما کمک میکند، بلکه رسم نمودار پیکانی را نیز قاعدهمند میسازد؛ به این صورت که برای رسم نمودار پیکانی ابتدا مقولههای میانی را مشخص کرده و به رسم نمودار آنها میپردازیم و در پایان روابط آنها را با کل گروه نشان میدهیم. مانند نمونهی زیر:
آن خاطراتِ شیرینِ دورانِ تحصیل
3ـ نتیجه گیری
از جمله نتایجی که از این مقاله به دست میآید میتوان به دو نکتهی اساسی اشاره کرد: نخست، از آنجاکه مقولههای میانی میتوانند به صورت یک گروه اسمی مستقل بهکار روند، پس باید در رسم نمودار درختی این نکته را مدّ نظر قرار داد و همانند یک گروه به توصیف و تبیین دقیق اجزای آنها پرداخت، با این تفاوت که این مقوله در ساخت گروه اسمی دیگری بهکار رفته است؛ نظریهی نحوx تیره به ما کمک میکند که این روابط را بهطور دقیق توصیف کنیم. دیگر اینکه، زبان فارسی از جملهی زبانهایی است که در این زمینه از قابلیت بسیار بالایی برخوردار است، در زبان فارسی مقولههای واژگانی از این دست، چه در زبان معیار و چه در زبان ادبی، فراوان وجود دارد، با توجه به این نکته پرداختن به این مسأله و توجه جدّی به آن در کتب درسی مسألهای است که باید مورد توجه قرار گیرد، امری که در بازنگری کتب درسی از اهمّیت بسزایی برخوردار است تا شاید بتوان به شیوهای یکسان در رسم نمودارهای گروه اسمی دست یافت و از اعمال سلیقه جلوگیری کرد.
4ـ منابع و مآخذ
1ـ باطنی، محمدرضا: توصیف ساختمان دستوری زبان فارسی، انتشارات امیرکبیر، تهران، 1377.
2ـ ـــــــــــــــ: نگاهی تازه به دستور زبان، انتشارات آگاه، تهران، 1375.
3ـ حقشناس، علیمحمد و دیگران: زبان فارسی3، شرکت چاپ و نشر کتابهای درسی، تهران، 1380.
4ـ مشکوة الدینی، مهدی: دستور زبان فارسی بر پایه نظریه گشتاری، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، 1379.
5ـ ــــــــــــــــــ: سیر زبانشناسی، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، 1376.