وب سایت شخصی سیروس اویسی
بنات النعش در ادب فارسی بیشتر در تشبیه و توصیف پراکندگی و گسستگی به کار رفته است همچنانکه پروین در تشبیه تجمع و به هم پیوستگی از جمله فرخی سیستانی (متوفی 429 ص 294) در مدح امیر یوسف (متوفی 423) برادر محمود غزنوی گفته است : او سپاهی را که مانند پروین انبوه و به هم پیوسته است با تیر خود مانند بنات النعش پراکنده می کند و باز در قصیده ای دیگر در مدح همو گفته است : از بس که عطا می کند خزینه هایی را که مانند پروین پر است همچون هفت اورنگ (= بنات النعش ) می پراکند. امیر معزی (متوفی ح 518 ـ521) در مدح ملکشاه سلجوقی گفته است : قومی که در مخالفت تو مانند ثریا (= پروین ) با هم پیوسته بودند اکنون همچون بنات نعش از هم گسسته اند (ص 4: همچون بنات نعشند از هم گسسته اکنون / قومی که بر خلافت بودند چون ثریا) که ظاهرا اشاره است به بیت مشهور ابونواس (متوفی ح 198ـ200) که از امثال عرب محسوب می شود. سوزنی سمرقندی (متوفی 562 یا 569) سخن را در طبع آدمی به بنات النعش تشبیه کرده است که برای مدح گفتن ممدوح او مانند پرن (=پروین ) فراهم می آید (ص 322). خاقانی شروانی (متوفی 595 ص 30) در تمجید رشید وطواط عبارت او را به آفتاب و نظمش را به پروین و نثر او را به نعش (= بنات النعش ) مانند کرده و گفته است که او در آفتاب پروین و نعش را در یک جا جمع می کند. همو هنگامی هم که خود را برتر از عنصری می شمارد نثر خود را به نعش و نظم خود را به پروین تشبیه می کند (ص 926: به نظم چو پروین و نثر چو نعش / نبود آفتاب جهان عنصری ) که البته در این تشبیهات پراکندگی بنات النعش حسن محسوب شده است . کمال اسماعیل (متوفی 635 ص 348) نیز هنگامی که خود را با ظهیر فاریابی قیاس می کند می گوید: که گاه فکرت اگر بر بنات نعش خورم / به نوک کلک به نظم آورم چنان پرنش . نظامی گنجوی در ذکر معراج پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم از بنات النعش به صورت «دختران نعش » یاد کرده است ( خسرو و شیرین ص 439 قس لیلی و مجنون ص 191: دارای سپهر و اخترانش / دارندة نعش و دخترانش ). خاقانی (ص 272) نیز بنات النعش را «سه دختر و سه خواهر» نامیده است که به سه ستارة «بنات » آن نظر دارد (قس بهار ج 2 ص 1329: سه خواهرون کشیده به پیش جدی قطار) و در بیتی دیگر آن را به نردبانی تشبیه کرده که گویی شب با آن می خواهد بام گیتی را قیراندود کند (ص 394). در شعر فارسی از گردش بنات النعش در آسمان نیز سخن رفته است منوچهری (متوفی 432 ص 86) گردش آن را به گرد قطب به چرخش فلاخن در دست «مرد چپ » و انوری (متوفی 583 ج 1 ص 214) به گردش زیور گوهرین گرد حقة فیروزه تشبیه کرده است . نظامی از آن در لیلی و مجنون (ص 178) به عنوان «پرگار بنات نعش » یاد کرده و خاقانی (ص 371) در بیتی زیبا کعبه را به قطب و مردمی را که گرد آن طواف می کنند به بنات النعش تشبیه کرده است . از قرن هفتم به بعد بنات النعش کمتر در شعر و ادب فارسی به کار رفته اما بر عکس پروین همچنان تا عصر حاضر نیز مورد توجه بسیاری از شاعران بوده است .اگرچه بنات النعش نام عربی هفت اورنگ است اما آنقدر که این اصطلاح در ادب فارسی به کار رفته است در ادبیات عرب کاربرد شایان توجه ندارد.
در شعر فارسی از مناسبت بنات النعش با جوزا * نیز یاد شده است (مثلا رجوع کنید به خاقانی ص 217 272). سنائی غزنوی (متوفی 529 ص 151) در بهاریة خود با عنایت به شکل جوزا و اینکه نام دیگر آن «دو پیکر» است گفته است : عاشقانی که مانند بنات النعش از هم جدا بودند در زیر گلبنهای پروین پاش باغ به شکل جوزائی در آمدند یعنی در کنار یکدیگرقرارگرفتند.
نوشته شده در یکشنبه 18 شهریور1386
توسط سیروس اویسی| |
