وب سایت شخصی سیروس اویسی
به حروف مشترک که در کلمات آخر قرینه های سخن منظوم تکرارمی شود «قافیه » گویند و کلماتی که این حروف مشترک در آنها آمده است «کلمات قافیه » نامیده می شوند. ای سـاربان آهســـته ران کآرام جانم می رود و آن دل که با خــود داشتم با دلستانم می رود من مانده ام مهـجور از او، بیچاره و رنجور از او گویی که نیشی دور از او، دراستخوانم می رود گفتم به نیرنگ و فسون، پنهان کنم ریش درون
اگربه نحوه ی تکرار قافیه «انم» درشعری که خواندید دقت کنید، در می یابید که قافیه در پایان مصراع اول شعر و همه مصراع های زوج آمده است، .شکلی که قافیه به شعر می بخشد، « قالب » نام دارد. تفاوت قالب ها، تفاوت در چگونگی قافیه آن هاست، زیرا قافیه می تواند تنها در پایان مصراع های فرد یا زوج یا در آخر هر دو مصراع یک بیت بیاید، اگر نحوه ی تکرار قافیه در دو یا چند شعر یکسان باشد، تعداد ابیات، محتوا، وزن و نوع قالب را مشخص خواهند کرد، شعرسنّتی قالب های متفاوت دارد اما قالب شعر نیمایی از کوتاه و بلند شدن مصراع ها حاصل می شود.
پیامها، اشارات، کنایات، ارشادات و اشـعارش به شخصیت وی ابعادی گوناگون و در عـین حال پویا بخشـیده ا سـت. دانش و بینش ژرف، زهد و تقـوا، آزادمنشی، رندی و عیاری و همچنان ضدّیت با تحجّر و ناپویایی، مخالفت با زن سـتیزی و تقابل با اندیشهها و نیّات تازی، مشخصههای عـمده آنرا در عرصه اجتماعی دربرمیگیرد. برداشت خوانندگان از اشعار، قصه ها و داسـتانهای دل انگیز و فرح بخـش مولوی گوناگون و متفاوت اسـت، برخی وی را عارف معنوی میخوانند و از همین زاویه همه گفـته ها و شـعـرهای وی را تفـسـیر و تحلیل میکنند و همانطور به اسـتـنتاجات معین در محاط اندیشـه خویش نایل میآیند. برخی نیز رابطه با مثنوی و دیگر آثار ماندگار مولوی را نه تنها یک رابطه خشـک و بی محتوا که در سـطح الفاظ و ادبیات خلاصه شـود، نمیدانند بلکه مثنوی مولانای بلخی را پیامی بس عمیق میدانند که برای بیداری و خروج از حصارها، فریادهای هـشـدار دهـندهای را در بر داشـته وهـمطراز با این کاربرد آنرا در عرصه های اجتماعی نیز مصلحت میدانند.
ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 25 مرداد1386
توسط سیروس اویسی| |
نوشته شده در یکشنبه 21 مرداد1386
توسط سیروس اویسی| |
